جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
335
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
استشهاد مىنماييم . در برابر گفتار عمر كه ما به آن اشاره كرديم ، على صريحاً مىفرمايد : « بنده ديگرى مباش كه خداوند تو را آزاد قرار داده است » . ببينيد كه على با اين گفتار خود ، چگونه به انسان اعتماد به نفس مىبخشد و به او توجه مىدهد كه معنى و روح آزادى را درك و احساس نمايد ، و براى اين منظور در دل و جان او چيزى را القا مىكند كه او را بر يك اصل از اصول وجودش آگاه كرده ، آن را بيدار سازد . و آن اينكه : طبيعت جهان هستى او را آزاد قرار داده و سركشى و اطاعت ، كار و گفتار او هم بايد براساس اين حق طبيعى باشد . و بدينوسيله در دل او تخم انقلاب را مىپاشد ، انقلاب بر ضد هر چيزى كه مىتواند حق آزادبودن را از او سلب كند . و هرگز خواننده گمان نكند كه بين گفتار « عمربن خطاب » و « علىبن ابيطالب » فرقى وجود ندارد ! عمربن خطاب متوجه اربابان مىشود و از آنها مىخواهد كه هيچ فردى را به بندگى نگيرند و سخن علىبن ابيطالب متوجه همه توده مردم گشته و به آنان آگاهى مىدهد كه همهشان آزادند و آزادى موهبتى است كه در دست ارادهء خود انسان قرار دارد . بلكه بهنظر ما فرق اين دو گفتار بسيار وسيع و بزرگ است ، و فرقى است كه شامل اصول مىگردد نه فروع ! و به عمق نظر و ديد امام على ، نسبت به مفهوم آزادى اشاره مىكند ، و درواقع آزادى ، در اين سخن آشكار او ، ناشى از اصول طبيعى آن است ، ناشى از مردمى است كه فقط خود آنان حق دارند راه و روش خود را انتخاب كنند و سرنوشت خود را تعيين نمايند و دليلشان هم آن است كه آنان واقعاً و قانوناً آزاد هستند و كسى در اين امر حقى ندارد و نمىتواند كه اين آزادى را از آنان سلب كند و يا آن را بهاصطلاح به آنان ببخشد و عطا بفرمايد !